خبرگزاری حوزه | مهدی حسینیوند، فیلمساز حوزه کودک در گفتوگو با خبرگزاری حوزه با بیان اینکه سینمای کودک نباید خود را معلم اخلاق بداند، اظهار کرد: مهمترین وظیفه سینمای کودک این است که داستان خوبی روایت کند تا کودک در جریان قصه، ارزشهای اخلاقی را تجربه کند. هر زمان فیلم تلاش کند بهصورت مستقیم به کودک بگوید که باید مسئولیتپذیر، مهربان یا همدل باشد، احتمال اینکه مخاطب کودک احساس کند با یک موعظه روبهروست افزایش پیدا میکند. کودک خیلی زود متوجه میشود که فیلم قصد آموزش مستقیم یک مفهوم را دارد و در چنین شرایطی ارتباط او با اثر کاهش پیدا میکند. بنابراین بهتر است ارزشهای اخلاقی در تار و پود داستان شکل بگیرند و از دل رفتار شخصیتها و اتفاقات قصه به مخاطب منتقل شوند.
وی ادامه داد: سینما بیش از آنکه با «گفتن» ارزشها را منتقل کند، از طریق «نشان دادن» انتخابها و پیامدهای آنها میتواند بر مخاطب اثر بگذارد. وقتی کودک در یک فیلم با شخصیتی همراه میشود که در موقعیتی دشوار قرار گرفته و باید میان منفعت شخصی و کمک به دیگری یکی را انتخاب کند، آن انتخاب را از درون داستان تجربه میکند. چنین تجربهای تأثیر بیشتری از دیالوگی دارد که شخصیت مقابل دوربین بگوید «ما باید به دیگران کمک کنیم». در اینجا همذاتپنداری با شخصیت، قرار گرفتن او در موقعیت انتخاب و مشاهده پیامد تصمیم، سه عنصر مهمی هستند که میتوانند یک ارزش اخلاقی را به بخشی از تجربه داستان تبدیل کنند.
حسینیوند با اشاره به ضرورت پرهیز از شعارزدگی در سینمای کودک بیان کرد: ارزش اخلاقی زمانی میتواند برای کودک ماندگار شود که به مسئلهای دراماتیک تبدیل شود. برای مثال، اگر قرار است مسئولیتپذیری در یک فیلم مطرح شود، قهرمان داستان نباید صرفاً درباره مسئولیت صحبت کند، بلکه باید کاری را برعهده بگیرد که انجام ندادنش برای فرد دیگری پیامد داشته باشد. در چنین شرایطی کودک مفهوم مسئولیت را نه از طریق توضیح، بلکه از طریق رفتار شخصیت و نتیجه تصمیم او درک میکند. سینما باید شرایطی ایجاد کند که مخاطب کودک خودش به نتیجه برسد، نه اینکه فیلم از ابتدا نتیجه اخلاقی را در اختیار او قرار دهد.
وی درباره نحوه پرداختن به مفاهیمی مانند دوستی، همدلی و خانواده گفت: برای بیان مفهوم دوستی نیز نیازی نیست شخصیتها دائماً درباره دوست خوب بودن صحبت کنند. کافی است داستان آنها را در موقعیتی قرار دهد که حفظ دوستی برای یکی از شخصیتها هزینه داشته باشد و او در همان لحظه تصمیم بگیرد کنار دوستش بماند. درباره همدلی نیز میتوان کودک را با شخصیتی روبهرو کرد که در ابتدا او را نمیفهمد یا حتی دوست ندارد، اما در ادامه داستان با شرایط زندگی او آشنا میشود. این روند باعث میشود مفهوم همدلی بهصورت طبیعی در ذهن مخاطب شکل بگیرد و به جای یک پیام مستقیم، تبدیل به تجربهای عاطفی شود.
این فیلمساز با اشاره به ضرورت نمایش تصویری واقعیتر از خانواده در آثار کودک اظهار کرد: در سینمای کودک نباید همیشه خانوادهای بینقص را به تصویر بکشیم. خانواده واقعی اختلاف دارد، اشتباه میکند، گاهی اعضای آن یکدیگر را نمیفهمند و ممکن است در برهههایی دچار فاصله شوند، اما در عین حال امکان گفتوگو و بازسازی رابطه وجود دارد. چنین تصویری برای کودک باورپذیرتر است، زیرا وی خانواده خود و خانواده اطرافیانش را در شرایط واقعی میبیند. اگر فیلم بخواهد خانواده را بیش از اندازه ایدهآل و بدون مسئله نشان دهد، ممکن است کودک نتواند با آن ارتباط برقرار کند. سینمای کودک باید به جای ارائه نسخهای کامل و غیرواقعی، امکان گفتوگو، اصلاح اشتباه و بازگشت به رابطه را نشان دهد.
حسینیوند درباره نقش خانواده و مدرسه در کنار سینما گفت: فیلم بهتنهایی نمیتواند مسئولیت تربیت فرهنگی یک نسل را برعهده بگیرد و اصولاً انتظار چنین چیزی از سینما منطقی نیست. خانواده، مدرسه و سینما میتوانند سه نقش متفاوت اما مکمل داشته باشند. سینما تجربه و پرسش ایجاد میکند، خانواده درباره آن تجربه گفتوگو میکند و مدرسه میتواند آن را به یک تجربه جمعی و اجتماعی تبدیل کند. برای نمونه، فیلمی درباره مسئولیتپذیری میتواند پس از نمایش، موضوع گفتوگوی خانوادگی یا فعالیت گروهی در مدرسه قرار گیرد. در این صورت فیلم از یک محصول سرگرمی فراتر میرود و به زمینهای برای گفتوگو و تجربه اجتماعی تبدیل میشود.
وی افزود: البته مدرسه نباید فیلم را به جلسه امتحان اخلاق تبدیل کند. اگر کودک بعد از تماشای فیلم مجبور شود درباره سه نتیجه اخلاقی که از اثر گرفته است بنویسد، ممکن است همان ارزش اخلاقی که فیلم تلاش کرده بهصورت غیرمستقیم منتقل کند، به یک تکلیف اجباری تبدیل شود. ارتباط میان سینما، خانواده و مدرسه زمانی مؤثر خواهد بود که همراه با تولید محتوای مکمل باشد؛ برای مثال میتوان راهنمای گفتوگوی خانوادگی، فعالیتهای آموزشی مرتبط با فیلم و برنامههای نمایش و گفتوگو در مدارس طراحی کرد. این ارتباط میتواند به جای تحمیل پیام، زمینه تجربه و گفتوگو را برای کودک فراهم کند.
این فیلمساز درباره تغییرات سبک زندگی کودکان و ضرورت تحول سینمای کودک بیان کرد: کودک امروز با کودک چند دهه گذشته تفاوتهای جدی دارد. کودک امروز با اینترنت، بازیهای ویدئویی، شبکههای اجتماعی، محتوای کوتاه و روایتهای متنوع روبهروست و به همین دلیل نمیتوان همچنان با همان زبان روایی گذشته با او ارتباط برقرار کرد. با این حال، نباید تصور کنیم که برای جذب کودک امروز حتماً باید فیلمی شلوغ، پرزرقوبرق و بسیار سریع ساخت. مسئله اصلی سرعت نیست، بلکه کیفیت تجربهای است که فیلم برای مخاطب ایجاد میکند. اگر قصه و شخصیت جذاب باشند، کودک میتواند با اثری که حتی ریتم متفاوتی دارد نیز ارتباط برقرار کند.
حسینیوند ادامه داد: سینمای کودک امروز باید شخصیتهای پیچیدهتر و واقعیتری داشته باشد و کودک را جدی بگیرد. باید از قصههای قابلپیشبینی فاصله گرفت و طنز و سرگرمی را نیز جدی دانست. فیلمساز باید از جهان واقعی کودکان امروز شناخت داشته باشد و به جای توضیح دادن، موقعیت خلق کند. از سوی دیگر، جذابیت بصری و صوتی نیز اهمیت زیادی دارد و اثر باید از نظر سینمایی بتواند مخاطب را درگیر کند. کودک باید فرصت داشته باشد با شخصیتها همراه شود، احساس کند، فکر کند و حتی درباره تصمیمهای آنها سؤال داشته باشد. سینمای کودک زمانی میتواند با مخاطب امروز ارتباط برقرار کند که او را کوچک و ساده فرض نکند.
وی با تأکید بر توجه به جهان درونی کودکان گفت: کودک جهان خودش را دارد؛ ترسها، آرزوها، حسادتها، تنهاییها، پرسشها و حتی تناقضهای خودش را تجربه میکند. اگر فیلمساز این جهان را نبیند و صرفاً تصویری سادهشده از کودک ارائه دهد، اثر نمیتواند ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار کند. کودک ممکن است سن کمی داشته باشد، اما درک بالایی از موقعیتهای انسانی دارد و خیلی سریع متوجه میشود که یک شخصیت واقعی است یا صرفاً برای انتقال یک پیام اخلاقی ساخته شده است. بنابراین باید به شعور و تجربه کودک احترام گذاشت و او را مخاطبی جدی دانست.
حسینیوند درباره حمایت نهادهای فرهنگی و سینمایی از سینمای کودک اظهار کرد: حمایت فقط به معنای اختصاص بودجه برای تولید چند فیلم کودک نیست. مسئله از مرحله فیلمنامه آغاز میشود و بسیاری از مشکلاتی که در زمان تولید دیده میشوند، پیش از آغاز فیلمبرداری شکل گرفتهاند. بنابراین باید برای تحقیق، نگارش، بازنویسی و توسعه فیلمنامه سرمایهگذاری شود. فیلمنامه کودک نیازمند شناخت دقیق مخاطب و جهان اوست و نمیتوان بدون تحقیق و صرفاً با تکیه بر الگوهای قدیمی، اثری ساخت که بتواند با کودک امروز ارتباط برقرار کند.
وی افزود: حمایت از فیلمسازان متخصص حوزه کودک نیز اهمیت زیادی دارد. فیلم کودک را نباید نسخهای ارزانتر از سینمای بزرگسال دانست. این حوزه نیازمند شناخت ویژگیهای روانی، اجتماعی و فرهنگی مخاطب کودک و همچنین آشنایی با زبان روایت برای این گروه سنی است. فیلمساز کودک باید بداند چه چیزی برای مخاطب جذاب است، چگونه میتوان یک مفهوم را در دل قصه قرار داد و چگونه باید از شعار فاصله گرفت. اگر تولید آثار کودک صرفاً بر مبنای کاهش هزینهها و تولید سریع انجام شود، نمیتوان انتظار داشت که این آثار در رقابت با حجم گسترده محتوایی که کودکان امروز در اختیار دارند، موفق به جذب مخاطب شوند.
حسینیوند با اشاره به ضرورت توجه به کیفیت فیلمنامه بیان کرد: یکی از مهمترین مراحل حمایت از سینمای کودک، فراهم کردن امکان توسعه پروژه پیش از تولید است. یک فیلمنامه خوب معمولاً در نخستین نسخه شکل نمیگیرد و به تحقیق، بازنویسی و بررسیهای متعدد نیاز دارد. در این مرحله باید به فیلمساز فرصت داده شود تا شخصیتها، موقعیتهای داستانی و ساختار روایت را بهدرستی شکل دهد. سرمایهگذاری در این مرحله میتواند از بسیاری از مشکلاتی که بعدها در تولید یا نمایش اثر به وجود میآید جلوگیری کند. سینمای کودک برای رشد به برنامهای نیاز دارد که از ایده و فیلمنامه آغاز شود و تا تولید، اکران و ارتباط با مخاطب ادامه پیدا کند.
وی در پایان گفت: اگر قرار است سینمای کودک در فرهنگسازی و انتقال ارزشهای اخلاقی نقش داشته باشد، باید پیش از هر چیز به خود سینما و کیفیت داستان توجه کنیم. اخلاق نباید چیزی باشد که در پایان فیلم به داستان اضافه شود و شخصیتها نباید سخنگوی مستقیم یک پیام آموزشی باشند. کودک باید در مسیر قصه با انتخاب، دوستی، مسئولیت، خانواده و همدلی روبهرو شود و پیامد رفتار شخصیتها را ببیند. در چنین شرایطی، ارزش اخلاقی به بخشی از تجربه او تبدیل میشود. سینمای کودک زمانی میتواند اثر فرهنگی ماندگاری داشته باشد که به جای اینکه به کودک بگوید چگونه فکر کند، داستانی روایت کند که او را به فکر کردن، احساس کردن و انتخاب کردن وادار کند.
انتهای پیام










نظر شما